سيد على اكبر برقعى قمى

321

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

رفت و نزد دانشمندان بنام آن عصر از جمله : علّامهء دوانى شاگردى كرد و در فنون ادبيّه و حكمت بارع گرديد و به ميبد بازگشت و در آنجا منصب قضا يافت و هم به تدريس و تصنيف پرداخت . و از اوست : شرح الهداية الأثيريّة در حكمت . اصل كتاب الهدايه از اثير الدّين مفضّل بن عمر ابهرى است . و يكى از شعرا از جناس و ميبدى ، مىبدى و لفظ هدايت ، استفاده كرده و به طريق طعن چنين گفت : اگر ساغر ما پر از مى بدى * هدايت نمىجستى از ميبدى و شرح حكمة العين و شرح كافيه در نحو و حاشيه بر كتاب شمسيّه در منطق و شرح گلشن راز و شرح ديوان امير المؤمنين عليه السّلام . و در مقدّمهء اين شرح مطالب حكيمانه و عارفانه‌اى به نام فواتح نوشت و جام گيتىنما در حكمت به فارسى و غير اين‌ها . صاحب كشف الظنون او را مير حسين حسينى ضبط كرده و از كلمهء حسينى ، بعضى تصوّر كردند كه از نسل امام حسين است و در سال 909 يا 910 درگذشت . و از نظم اوست : آن دل كه تو ديديش ز غم خون شد و رفت * وز ديدهء خون گرفته بيرون شد و رفت روزى به هواى عشق سيرى مىكرد * ليلى صفتى بديد و مجنون شد و رفت * * * دانا كه براى دوستان در كار است * پيوسته ز شاخ عمر برخوردار است هرچند تو را دولت و نصرت يار است * صد دوست كم است و دشمنى بسيار است ميثم : بر وزن ميهن نام ميثم بن يحيى نهروانى است معروف به ميثم تمّار و در تمّار گذشت و نام كمال الدّين ميثم بن علىّ بن ميثم بحرانى است معروف به ابن ميثم از اعلام محقّقان و حكيمان و فقيهان و اديبان و متكلّمان و از شرحى كه بر شرح نهج البلاغة نوشته است ميزان اطّلاعش از علوم نامبرده معلوم مىگردد و شيخ سليمان بحرانى در احوال او كتابى نوشت به نام السلافة البهيّة فى الترجمة الميثميّة . و چنين گويند كه : « خواجه نصير الدّين طوسى فقه را از او آموخت و او حكمت را از خواجه نصير » . و مصنّفاتى پرداخت ، از جمله : سه شرح بر نهج البلاغهء كبير و صغير و متوسّط و شرح كبير را به نام علاء الدّين عطا ملك بن بهاء الدّين جوينى نوشت و شرح اشارات بر مشرب حكماى متألّهين و كتاب استقصاء النظر فى امامة الائمّة الاثنى عشر و كتاب معراج سماوى و در سال 679 درگذشت . و از نظم اوست در ذمّ فقر و مدح ثروت : قد قال قوم به غير علم * ما المرء إلّا باصغريه فقلت قول امرئ حكيم * ما المرء إلّا بدرهميه من لم يكن درهم لديه * لم يلتفت عرسه إليه و نيز در مقايسهء علم و مال گفته است : طلبت فنون العلم ابغى بها العلى * فقصر لى عمّا سموت به القل تبين لى ان المحاسن كلّها * فروع و ان المال فيها هو الأصل و ابيات بالا داستانى دارد و خلاصهء آن داستان اين است كه : « ابن ميثم با لباس ژنده و كهنه‌اى در مجلس علمائى كه او را نمىشناختند پا نهاد و در صف‌نعال نشست بىآنكه كسى كمترين احترامى از او كند و چون در بحث علمى به سخن درآمد كسى گوش به سخنش نداد . فرداى آن روز